پارت دویست و دوازده :

تعریف‌های امیرعلی می‌توانست مهر تأییدی بر شنیده‌هایش بزند.
- تب تند عاشقیشون روز‌ به‌‌ روز داشت سرد میشد، آخه حسام یه پسر دانشجویی بود که نمی‌تونست زیاد بدون پول پدرش دووم بیاره، همین باعث شد کارشون به اختلاف بکشه‌.
اینجای حرفش مکث کرد و پلک روی هم گذاشت.
- صدف دنبال وسیله‌ای بود که به بلندپروازی‌هاش برسه، مرد دیگه‌ای رو برای زیاده‌خواهی‌هاش انتخاب کرد.
- و اون فرها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    دستت درد نکنه نویسنده جان

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ممنونم بابت پارت عزیزم ،، من خیلی دوست دارم حسام به زندگی برگرده و با بانو رفتار درستی داشته باشه

    ۴ ماه پیش
  • Zزهرا

    2

    تو رو خدا یه ارامشی به این داستان بدین الان نمیدونی طرف کدومشون باشی همشه شون یه جای کارشون میلنگه 😔😔😔ممنون بابت پارتها عزیزم🙏💯🌱😘

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    1

    سپاس فراوان لیلا جون دست گلت درد نکنه عالی بود قلم زیبات مانا💕💕💕💕💕💕

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️