پارت نهم :
صبح ساعت نزدیک نُه بود که درب اتاقم صدا داد و همان خدمتکار دیشبی، آمده بود تا برای معرفیام به خانواده کاویانی، مرا همراهی کند.
دیشب پیش از دوش گرفتن، جلوی آینه رفتم و با دیدن وضعیت اسفناکم، خود نیز از حالتم وحشت کردم. خراشی که با چاقو روی کنار ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سارا
5ای جان عجب خانواده ای مشتاق دیدار پسر دوم کاویان هم هستمممم حسم میگه انگار آتیش ها از گور اون بلند می شه🫠🤣