پارت هشتم :
پشت بند حرفهایش، آن دروازهی نقرهفام و باشکوه با صدای تقی جلوی چشمان وقزدهی من گشوده شد. احتمالاً اگر یک کیف در دست داشتم، از شدت بیحسیام روی زمین میافتاد.
- خانم آرامش؟
شانههایم بالا جهید و بهتزده سمتی را نگاه کردم که به نظر می ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فیوزپفیوز
3واایایتینسنی عاشقش شدمممممممم 😭😭😭😭😭وای تا پارت بعدی چیکار کنممممممممم