پارت ده :
- توی اتاقت راحتی؟
سمت استاد برگشتم. با لبخندی ملایم نگاهم میکرد. در جواب لبخندی زدم و پاسخ دادم:
- واقعاً چیزی کم نداره، ممنونم!
دستش را روی شانهام قرار داد و با صمیمیت گفت:
- ما آدمای خاکی هستیم، نگاه به جبروت خونمون نک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

zahra
1تارگِی من کیارش ✌️