آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت بیست و نهم :
| آشوب |
دستم از شدت کتکی که به آنیل زده بودم، درد میکرد و ذرهای از تورم و قرمزیش کم نشده بود.
مامان با آبغوره گرفتنهاش اعصابم رو خورد میکرد و مادرجون زیر لب غر میزد:
- خدا منو مرگم بده. احساس میکنم خواب دیدم. دعوا و کتککاریمون کم بود فقط! خدا بگم چیکارت نکنه دختر، چرا یهویی منفجر شد آخه؟
سپس بلند شد و دوباره جلوی چشمام شروع کرد به قدم زدن.
پوفی کردم و برای دور ش
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی ورژن آدم بودنش گاهی وقتا خیلی ترسناکتره🥲
۳ هفته پیشنگار
0من اگه جای آشوب بود آنقدر با قدرتی که داشتم مهراب رو میزدم که دلم خنک بشه ولی بعید می دونم این اتفاق بیفته عالی بود حدیث جونم ☺️💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فعلاً ناشیه واسه استفاده کردن از نیروش...ممنون از تو که با کامنتهای قشنگت کلی ذوق زدهام میکنی😍 مخاطبی مثل شما که واسه هر پارت کامنت بذاره خیلی کمه یا کلاً پیدا نمیشه. تو دُر نایابییییی😍😂❤️
۴ هفته پیشنگار
0وای حدیث اکلیلی شدم مرسی ازت منم با پارت های که میزاری و خوبی خودت ذوق مرگ میشم عزیزم☺️💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربانت🩷
۴ هفته پیشدیانا
0اعوذ به الله من.... آم چیزهههه. اها اره دیگه. ای بابا. اهان فهمیدم. ممکنه عرفان پری باشه، مهراب جن، اشوب هم جن از نوع پری؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نههه😂
۲ ماه پیشدیانا
0اها خب خداروشکر عرفان دور از این جن و پری هاس😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره پسرم پاکه 😂
۲ ماه پیشدیانا
0اوخودا. گوگولی مگولی🥰
۲ ماه پیشنسترن
1با کاری که آشوب با ارغوان کرد حال کردم عالی بود
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🫠👌🏻
۳ ماه پیشرها
0یه پارت هدیه مون نشه زیبا؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سه پارت هدیهمون میشه فردا
۳ ماه پیشرها
0واااای مرسی قشنگم.بهترین خبر.بوس بهت
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت
۳ ماه پیشفن پگاه و پوریا
0دیری دی دین مهراب( شیطان رجیم خونه خراب کن ) وارد می شود 🫴🏻🫴🏻😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😉😉
۳ ماه پیشآمنه
0عالیه عایه عالی بود بانو یعنی طوری بگم عالیه که ای کاش ساعتی پارت گذاری میشد نه چند روز در هفته اخه بدجور دلم میخواد بخوانم و ببینم چی در انتظار آشوب هست و این مهراب از چه *** هست
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون از محبتت عزیزم. فردا سه تا پارت داریم❤️
۳ ماه پیشماه کوچولو:)
2از پرروییه بشدت زیاده ارغوان زبانم قاصر است.... همچنان از مهراب خوشم نمیاد ولی ورودش باحال بود 👍🏻
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب خوب قهوهایش کرد
۳ ماه پیشماه کوچولو :)
0دمش گرم نزاشت تو دلم بمونه 😂✨️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂👌🏻
۳ ماه پیشافسون
0راستش امیدوارم مهراب درست بهشوجواب بده تا شاید بیشتر بشناسش و بتونه واکنش خوبی نشان بده حس خوبی به این ملاقات ندارم البته که نمیتونه به آشوب آسیبی بزنه اما دمش گرم شجاع خانم 🥳👌
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه در ادامه
۳ ماه پیشنیلو
0همه که آشوب رو تنها گذاشتن😕 البته به غیر از سیاوش و عرفان
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عرفان کافیه واسش..
۳ ماه پیشرها
0قلبم تو دهنمه قشنگ 🤣هیجان و استرس یا خداااا.از وقتی این رمان میخونم دلم نمیخواد تنها بمونم تو خونه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخه 🥲😂
۳ ماه پیشرها
0ولی نمیدونم چرا حس می کنم تونسته آنیل رو جذب خودشون کنه و از طریق اون ضربه رو به آشوب بزنه.ارغوانم احتمال داره
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله احتمالش زیاده
۳ ماه پیشرها
0پوووووف... یعنی وقتی رمان تموم میشه یادم میاد نفس نکشیدم.وای محشرههههه مرسی
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزمی
۳ ماه پیشمینا
0عجب جاییی هم تموم شد دخترم هدیه مدیه پارت جدید نمیدی
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میدم عزیزم، فردا سه پارت داریم
۳ ماه پیشمینا
0یا خود خدا سکته نزنیم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیزنید انشاالله
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0جای آشوب من دارم میترسم، انصافا هم مهراب ترسناک که نه، وحشتناکه