پارت بیست و نهم :

| آشوب |
دستم از شدت کتکی که به آنیل زده بودم، درد می‌کرد و ذره‌ای از تورم و قرمزیش کم نشده بود.
مامان با آبغوره گرفتن‌هاش اعصابم رو خورد می‌کرد و مادرجون زیر لب غر می‌زد:
- خدا من‌و مرگم بده. احساس می‌کنم خواب دیدم. دعوا و کتک‌کاری‌مون کم بود فقط! خدا بگم چیکارت نکنه دختر، چرا یهویی منفجر شد آخه؟
سپس بلند شد و دوباره جلوی چشمام شروع کرد به قدم زدن.
پوفی کردم و برای دور ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    جای آشوب من دارم میترسم، انصافا هم مهراب ترسناک که نه، وحشتناکه

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی ورژن آدم بودنش گاهی وقتا خیلی ترسناک‌تره🥲

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    من اگه جای آشوب بود آنقدر با قدرتی که داشتم مهراب رو میزدم که دلم خنک بشه ولی بعید می دونم این اتفاق بیفته عالی بود حدیث جونم ☺️💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فعلاً ناشیه واسه استفاده کردن از نیروش...ممنون از تو که با کامنت‌های قشنگت کلی ذوق زده‌ام می‌کنی😍 مخاطبی مثل شما که واسه هر پارت کامنت بذاره خیلی کمه یا کلاً پیدا نمی‌شه. تو دُر نایابییییی😍😂❤️

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    وای حدیث اکلیلی شدم مرسی ازت منم با پارت های که میزاری و خوبی خودت ذوق مرگ میشم عزیزم☺️💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربانت🩷

    ۴ هفته پیش
  • دیانا

    0

    اعوذ به الله من.... آم چیزهههه. اها اره دیگه. ای بابا. اهان فهمیدم. ممکنه عرفان پری باشه، مهراب جن، اشوب هم جن از نوع پری؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نههه😂

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    اها خب خداروشکر عرفان دور از این جن و پری هاس😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره پسرم پاکه 😂

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    اوخودا. گوگولی مگولی🥰

    ۲ ماه پیش
  • نسترن

    1

    با کاری که آشوب با ارغوان کرد حال کردم عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🫠👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    یه پارت هدیه مون نشه زیبا؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سه پارت هدیه‌مون می‌شه فردا

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    واااای مرسی قشنگم.بهترین خبر.بوس بهت

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت

    ۳ ماه پیش
  • فن‌ پگاه و پوریا

    0

    دیری دی دین مهراب( شیطان رجیم خونه خراب کن ) وارد می شود 🫴🏻🫴🏻😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😉😉

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    0

    عالیه عایه عالی بود بانو یعنی طوری بگم عالیه که ای کاش ساعتی پارت گذاری میشد نه چند روز در هفته اخه بدجور دلم میخواد بخوانم و ببینم چی در انتظار آشوب هست و این مهراب از چه *** هست

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون از محبتت عزیزم. فردا سه تا پارت داریم❤️

    ۳ ماه پیش
  • ماه کوچولو:)

    2

    از پرروییه بشدت زیاده ارغوان زبانم قاصر است.... همچنان از مهراب خوشم نمیاد ولی ورودش باحال بود 👍🏻

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوب خوب قهوه‌ایش کرد

    ۳ ماه پیش
  • ماه کوچولو :)

    0

    دمش گرم نزاشت تو دلم بمونه 😂✨️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    راستش امیدوارم مهراب درست بهشوجواب بده تا شاید بیشتر بشناسش و بتونه واکنش خوبی نشان بده حس خوبی به این ملاقات ندارم البته که نمیتونه به آشوب آسیبی بزنه اما دمش گرم شجاع خانم 🥳👌

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه در ادامه

    ۳ ماه پیش
  • نیلو

    0

    همه که آشوب رو تنها گذاشتن😕 البته به غیر از سیاوش و عرفان

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفان کافیه واسش..

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    قلبم تو دهنمه قشنگ 🤣هیجان و استرس یا خداااا.از وقتی این رمان میخونم دلم نمیخواد تنها بمونم تو خونه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخه 🥲😂

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    ولی نمیدونم چرا حس می کنم تونسته آنیل رو جذب خودشون کنه و از طریق اون ضربه رو به آشوب بزنه.ارغوانم احتمال داره

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله احتمالش زیاده

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    پوووووف... یعنی وقتی رمان تموم میشه یادم میاد نفس نکشیدم.وای محشرههههه مرسی

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عزیزمی

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    عجب جاییی هم تموم شد دخترم هدیه مدیه پارت جدید نمیدی

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌دم عزیزم، فردا سه پارت داریم

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    یا خود خدا سکته نزنیم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌زنید انشاالله

    ۳ ماه پیش
کپی شد!