آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت بیست و هشتم :
نفهمیدم چطور از جا بلند شدم و به سمت راه پله پرواز کردم.
باورم نمیشد اونچه رو که حدس میزدم...
اشتباه نمیکردم، میکردم؟
اون گرمایی که از طرفش به سمتم میاومد؛ قطعاً منشأ دیگهای بجز پسر لهراسبی نداشت!
پلهها رو به قدری با سرعت پایین میرفتم که چندینبار با مخ فرو رفتم تو دیوار.
خون از پیشونیم فواره زد. چشمهام سیاهی رفت اما خودمو نباختم.
با تمام توانم پشت سØ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه همهی خانوادهاش نه
۱ هفته پیشیه بنده خدا
0وایی خدا مهراب عزیزوم مگه چیکارت کرده بدبخت؟به خاطر بابای عوضیته؟بابا مشتی بابات زده باباش راکشته توقع داری پاش رارو پاش بزاره واصلا براش مهم نباشه کرم اولو خود بابات ریخت والانم جواب کارشو داد.امافکر کنم مشکل تو سر چیز دیگه هس که ما هنو نمیدونیم چون از حرفاتون معلومه زیاد مردن بابات براتون مهم نیست
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
۲ هفته پیشمعصومه
0من که میدونم این حرفا حرفای آنیل نبود ولی نمیتونم ثابت کنم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آنیل گول خورده خاک بر سر
۲ ماه پیشنگار
0آخه مهراب بی شعور بی شخصیت چقدر بدم میاد آز آدمایی که وقتی انتقام میگیرن به اطرافیان اون طرف هم آسیب میزنن بزنم این مهراب رو خفه کنم من اگه جای آشوب بودم از آنیل عصبی نمیشود اون مهراب عوضی رو سرجاش می شوند😠مرتیکه دغل باز مرسی حدیث جونم عالی بود💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حرص نخورید حالا به وقتش به مهراب هم میرسیم⚔️
۳ ماه پیشنگار
0بی صبرانه منتظر اون لحظه که تاوان این همه حرص خوردنم رو این مهراب بده💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میده😉
۳ ماه پیشنگار
0وایی نکنه بلایی سر آنیل آورده باشه این مهراب بی شعور 😟💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعیدم نیست🤦🏻
۳ ماه پیشنگار
0موافقم شدید👌💙💙
۳ ماه پیشدیانا
0مهراب. مهراب. مهراب. ای بمیری مهراب. یه عوضی تمام عیاری. ای آنیل. باورم نمیشه اینجوری حرف بزنه. حتی احتمال دادم مهراب وارد جلد انیل شده باشه. اما نه. تمام اون حرفارو خود انیل زد
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آنیل رو شستشوی مغزی دادن...
۳ ماه پیشدیانا
0اره خوندم. همون دوست مهراب
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شایدم خودِ مهراب بود!😂
۳ ماه پیشدیانا
0بعید نیست والا😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چیزِ ممکنیه 😂
۳ ماه پیشبرفین
1اخ مهراب جوری میزنمت که....😑😑(خودمم میدونم بالاخر فن. مهراب میشم تو پارتا اینده😭😭
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدایی فعلاً دلیلی نداره فن مهراب شدن، اون یه لاشی به تمام معناست
۳ ماه پیشبرفین
0من رمان زیاد خوندم رمانای زیادی رو هم دوست داشتم ولی اشوب واقعا عاشق شخصیتشم چون حرفایی که من میخوام رو میگه و درکش میکنم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب که عشقه✨
۳ ماه پیشرها
0من یچیزیو نمی فهمم خودشونم می دونن لهراسبی گند بالا اورده و اعدام شد این دیگ چرا میسوزه از اینکه آشوب عدالتو اجرا کرده؟ طلب چیو داره اخه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه در ادامه 🧐
۴ ماه پیشسهیل۲۹
0ای ت ف به روت تو دیگه چه جونوری هستی
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یه شیطان واقعی در قالب انسان :)
۴ ماه پیشفاطیما
0معلومه کلی اتفاق جذاب پیش رومونه🎀💕
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جذاب، غمگین، انتقامی و از همه مهمتر...
۴ ماه پیشفن پگاه و پوریا
1خدا لعنتتتتتتت کنهههههه انیل که بدبختکردی همه روووووو ، تو روحت 😱😱😡😡
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واقعاً آدم از کسایی میخوره که انتظار نداره...
۴ ماه پیشفن پگاه و پوریا
0به شددددددت موافقمممم👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
متاسفانه 💔
۴ ماه پیشافسون
0سلام مرسی از داستانت خوش به حالم میشه مهراب جون فکر کنن اعتماد به سقفش بالاست تاحالا به دیوار سخت نخورده بله که نزدیک شدن به اطرافیان راحت تره چون جریان اصلی رو نمیدونن وای هیجان انگیز میشه بیشتر بدونن 😜🤪
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدات عزیزم
۴ ماه پیشSadat
1سلام رمان خیلی جالبیه لطفا زود به زود و پارت های بیشتری بزارین ممنون میشیم
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چشم فداتون
۴ ماه پیشابی
1تو بگو چیکار کنیم پارت زود تر بزاری یا هدیه بدیییی
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاری نیاز نیست انجام بدید، فقط حماااایت
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0مهراب چیه که این قدرت هارو داره ؟همه خانوادش این قدرت رو دارن😵 💫😵 💫😵 💫