پارت چهل و یک :

دلم تیکه پاره بود،نمیدونستم رها توی چه حالیه ،نمیدونم چیشد که تصمیم گرفت منو از خودش برونه ...
اما..
من بازم دلم میخواست ببینمش ..یه محال بود که فکر بهش بیهوده بود ،حتما تا حالا باید فهمیده باشه که به جای اینکه ساتین رو طلاق داده باشم،دارم باهاش عروسی میکنم و برای همیشه راهیه لندن میشم..
سرم رو روی فرمون ماشن گزاشتم و برای چندین دقیقه چشمام رو بستم تا از آشوب لحظاتم به دور بشم‌‌..

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️