شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و یک :
دلم تیکه پاره بود،نمیدونستم رها توی چه حالیه ،نمیدونم چیشد که تصمیم گرفت منو از خودش برونه ...
اما..
من بازم دلم میخواست ببینمش ..یه محال بود که فکر بهش بیهوده بود ،حتما تا حالا باید فهمیده باشه که به جای اینکه ساتین رو طلاق داده باشم،دارم باهاش عروسی میکنم و برای همیشه راهیه لندن میشم..
سرم رو روی فرمون ماشن گزاشتم و برای چندین دقیقه چشمام رو بستم تا از آشوب لحظاتم به دور بشم..
لطفا صبر کنید...
