شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت چهل :
قسم میخورم انتقامت رو از خانواده ی بهرامی بگیرم،همونطور که تورو راهی این تخت و دم و دستگاه کردن ،به خاک سیاه میشونمشون...
فقط تو خوب شو
داداشم خوب شو تا انتقامت رو از این عوضی ها بگیرم و تو نگاه کنی و لذت ببری..
همینطور داشتم حرف میزدم و گریه میکردم که یه آن با صدای جیغ مانیتور و صاف شدن خط هاش قلبم شروع به تپیدن کرد..
با ترس دستای اردلان که تو دستم بود رو رها کردم و دویدم ب
لطفا صبر کنید...
