پارت هفتم :
«فصل دوم: یک تصمیم آنی؛ عمارت کاویانی»
وقتی از تاکسی پیاده شدم، ساعت ده دقیقه از نیمهشب گذشته بود. این نشان میداد ساعتها در راه بودهام؛ این عجیب بود چون خانهی دایی فقط بیست دقیقه با خانهمان فاصله داشت.
نگاهی به دروازهی عظیم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

هلنا
1احساس میکنم با ورود گلاره به عمارت کاویانی قرار شروع اتفاقات تلخ و شیرینی باشی