رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت ششم :
فرنوش در چهارچوب در اتاقش ایستاده بود و
در سکوت مناظره بین من و مامان را تماشا میکرد. با صدای فریادهای بلندم، بابا از اتاقش بیرون آمد و با دیدنش اشکهایم بیشتر راه باز کردند، نشستم روی تخت و زدم زیر گریه. مامان با دیدن بابا صدایش را بالا برد و ر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

دخترگلی
1وای چقدر مامانش بد حرف میزنه ولش کن بابا😫