پارت هفده :

سرم بر سطح سرد میز سنگینی می‌کرد. صدای نفس‌هایم در سکوت خانه مثل تپش‌های خفه‌ی چیزی می‌پیچید که می‌خواست فراموش شود اما هنوز جان داشت. نورِ کم‌رنگِ چراغ مطالعه از لابه‌لای تارهای مویم روی میز پخش می‌شد، و در میانِ افت‌وخیز خط‌های چوبی بدنه‌ی میز، سایه‌هایی بلند می‌شدند و دوباره فرو می‌رفتند.
نگاهم اما میخکوبِ قابِ عکس مادرم بود؛ همان قابِ پرنقش‌ونگار که بوی عطری قدیمی میâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️