پارت شانزده :

چشمانم با وحشت، میان اتاق چرخیدند. هر گوشه را کاویدم اما هیچ تهدید آشکـاری وجود نداشت. همه چیز در جای خود بود؛ آرام، ساکت، و بی‌حرکت. تختخواب، با ملحفه‌هایی که انگار هنوز ردِ حضورم را به یاد داشتند، مرتب به نظر می‌رسید. پرده‌ی ضخیمِ تراس، که تا کفِ زمین کشیده شده بود، چون سپری در برابرِ تاریکیِ بیرون ایستاده بود؛ تاریکیِ کاملِ شب که از پشتِ درزهایش، سایه‌هایی وهم‌آلود می‌فرستاد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!