دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هفده :
سرم بر سطح سرد میز سنگینی میکرد. صدای نفسهایم در سکوت خانه مثل تپشهای خفهی چیزی میپیچید که میخواست فراموش شود اما هنوز جان داشت. نورِ کمرنگِ چراغ مطالعه از لابهلای تارهای مویم روی میز پخش میشد، و در میانِ افتوخیز خطهای چوبی بدنهی میز، سایههایی بلند میشدند و دوباره فرو میرفتند.
نگاهم اما میخکوبِ قابِ عکس مادرم بود؛ همان قابِ پرنقشونگار که بوی عطری قدیمی می
لطفا صبر کنید...
