پارت هفده :

سرم بر سطح سرد میز سنگینی می‌کرد. صدای نفس‌هایم در سکوت خانه مثل تپش‌های خفه‌ی چیزی می‌پیچید که می‌خواست فراموش شود اما هنوز جان داشت. نورِ کم‌رنگِ چراغ مطالعه از لابه‌لای تارهای مویم روی میز پخش می‌شد، و در میانِ افت‌وخیز خط‌های چوبی بدنه‌ی میز، سایه‌هایی بلند می‌شدند و دوباره فرو می‌رفتند.
نگاهم اما میخکوبِ قابِ عکس مادرم بود؛ همان قابِ پرنقش‌ونگار که بوی عطری قدیمی می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!