پارت صد و چهارم :

پردیس صدای پرتردید نفس را شنید. شانه‌هایش را تکان داد و گرفت:
-آره عزیزم. اون وقتی که اومدم مدرسه نمی‌تونستم مستقیم بهت بگم کی هستم و پناه چه نسبتی باهام داره. واسه همین وقتی پرسیدی واسه دخترتون دنبال مهد هستید، تایید کردم.
اشک نفس این‌بار آرام چکید. از توی نگاهی رام شده و معصوم:
-تو قلب من همیشه تو بودی عزیزم. من هر سال با یاد تو قد کشیدم. با حس ضربانی که زیر نبضم داشتی. درسته هیچ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    حالا خوبه خود آرشم بی گناه نبوده و پردیس گناهش از همه کمتر بود،حتی خودش و شوهرش بیشتر پردیس گناهکارن باز پیرزن اینطور دور برداشته تازه می دونه دل آرش هنوزم پیششه و هر روز می زننش توسرش این علاقه رو 😠🙏🏻

    ۶ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😑😑

    ۵ روز پیش
کپی شد!