پارت صد و چهارم :

پردیس صدای پرتردید نفس را شنید. شانه‌هایش را تکان داد و گرفت:
-آره عزیزم. اون وقتی که اومدم مدرسه نمی‌تونستم مستقیم بهت بگم کی هستم و پناه چه نسبتی باهام داره. واسه همین وقتی پرسیدی واسه دخترتون دنبال مهد هستید، تایید کردم.
اشک نفس این‌بار آرام چکید. از توی نگاهی رام شده و معصوم:
-تو قلب من همیشه تو بودی عزیزم. من هر سال با یاد تو قد کشیدم. با حس ضربانی که زیر نبضم داشتی. درسته هیچ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    حالا خوبه خود آرشم بی گناه نبوده و پردیس گناهش از همه کمتر بود،حتی خودش و شوهرش بیشتر پردیس گناهکارن باز پیرزن اینطور دور برداشته تازه می دونه دل آرش هنوزم پیششه و هر روز می زننش توسرش این علاقه رو 😠🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😑😑

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️