پارت صد و سوم :

از صفتی که پردیس بهش داد خوشش آمد. اما نمی‌توانست هضمش کند. جوابی هم نمی‌توانست بدهد. هنوز طعم نسبتش با آن زن برایش گَس مانند بود. کال و نارس!
پردیس فهمیدش و خودش ادامه دهنده‌ی آن رابطه شد. خودش باید آن جای خالی طولانی را کم‌کم پُر می‌کرد:
-مباحث فرمولی چیه اونوقت؟
-یه بازیه بین و من بابا. هر وقت فرصت کنیم یه مسئله‌ی ریاضی می‌زاریم وسط تا حلش کنیم. بیشتر تست‌های المپیاد.
چش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    آخی،چقدر ناز و مهربونه نفس،فکر نمی کردم به این راحتی قبول کنه باهاش حرف بزنه 🥺🤗🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    آره بچم. خانووووومه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️