نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و سوم :
از صفتی که پردیس بهش داد خوشش آمد. اما نمیتوانست هضمش کند. جوابی هم نمیتوانست بدهد. هنوز طعم نسبتش با آن زن برایش گَس مانند بود. کال و نارس!
پردیس فهمیدش و خودش ادامه دهندهی آن رابطه شد. خودش باید آن جای خالی طولانی را کمکم پُر میکرد:
-مباحث فرمولی چیه اونوقت؟
-یه بازیه بین و من بابا. هر وقت فرصت کنیم یه مسئلهی ریاضی میزاریم وسط تا حلش کنیم. بیشتر تستهای المپیاد.
چش

لطفا صبر کنید...

م
1آخی،چقدر ناز و مهربونه نفس،فکر نمی کردم به این راحتی قبول کنه باهاش حرف بزنه 🥺🤗🙏🏻