پارت صد و سوم :

از صفتی که پردیس بهش داد خوشش آمد. اما نمی‌توانست هضمش کند. جوابی هم نمی‌توانست بدهد. هنوز طعم نسبتش با آن زن برایش گَس مانند بود. کال و نارس!
پردیس فهمیدش و خودش ادامه دهنده‌ی آن رابطه شد. خودش باید آن جای خالی طولانی را کم‌کم پُر می‌کرد:
-مباحث فرمولی چیه اونوقت؟
-یه بازیه بین و من بابا. هر وقت فرصت کنیم یه مسئله‌ی ریاضی می‌زاریم وسط تا حلش کنیم. بیشتر تست‌های المپیاد.
چش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    آخی،چقدر ناز و مهربونه نفس،فکر نمی کردم به این راحتی قبول کنه باهاش حرف بزنه 🥺🤗🙏🏻

    ۷ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    آره بچم. خانووووومه

    ۷ روز پیش
کپی شد!