پارت صد و دوم :

-بله!
صدای محکم آرش که توی گوش پردیس پیچید، حالش عوض شد. چقدر با آن پسرکِ ۱۴، ۱۵ سال پیش متفاوت بود. بعد از بازگشت، سه بار مقابلش قرار گرفت و همدیگر را به توپ و تشر بستند. اما برای اولین بار بود که می‌خواست با آرامش و از پشت تلفن با او صحبت کند. بهش گوش بدهد و ازش تقاضایی کند. در مورد نفس. دختری که حالا نفس هردویشان بود:
-سلام، پردیسم!
نگفت می‌دانم، شناختم. اسمت قبل از صدایت رنگ به رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    بابا یکم در حد دیپلم حرف بزنید ما هم بفهمیم،پدرو دختر فرمولی حرف می زنن 🤩🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    عاشقشونم😄

    ۲ هفته پیش
کپی شد!