نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و دوم :
-بله!
صدای محکم آرش که توی گوش پردیس پیچید، حالش عوض شد. چقدر با آن پسرکِ ۱۴، ۱۵ سال پیش متفاوت بود. بعد از بازگشت، سه بار مقابلش قرار گرفت و همدیگر را به توپ و تشر بستند. اما برای اولین بار بود که میخواست با آرامش و از پشت تلفن با او صحبت کند. بهش گوش بدهد و ازش تقاضایی کند. در مورد نفس. دختری که حالا نفس هردویشان بود:
-سلام، پردیسم!
نگفت میدانم، شناختم. اسمت قبل از صدایت رنگ به رو

لطفا صبر کنید...

م
1بابا یکم در حد دیپلم حرف بزنید ما هم بفهمیم،پدرو دختر فرمولی حرف می زنن 🤩🙏🏻