پارت صد و یک :

مشغول سروکله زدن با حنانه بود. آن‌روز دوباره ویرش گرفته بود و شیطنت می‌کرد. دسته‌بندی کارها که تمام شد و هنوز به حرفش گرفته بود، فهمید دارد لوندی می‌کند. از پشت میز بلند شد و با نوک خودکار به صفحه‌ی لب‌تاب زد:
-کارو رو همین فایل کاملش کن و ببندش.
جوابش را می‌دانست اما قری به سر و گردنش داد و پرسید:
-اونوقت واسه باقی کارا چی کار کنم؟
تیز به حنانه نگاه کرد و سخت جواب داد:
-وØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خدای من،تو دیگه چه نفسی هستی پردیس،این همه سال حتی یه بار امتحان نکردی به این خط زنگ بزنی ؟😠😮🙏🏻❤️

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    نه😔

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️