پارت صد :

این‌بار نفس ساکت نماند. اخم‌هایش را توی هم کشید و قدمی جلوتر از دوستانش رفت. مثل اینکه توی شکم زن برود:
-چرا دنبال من میایی؟
دلش می‌خواست اخم قشنگ نفس را بغل کند. پرخاشگری‌اش را به دل بکشد و سرش را نوازش کند. اما هنوز با آن روزها فاصله داشت. باید قدم به قدم با نفس حرکت می‌کرد. کودک نوپای آن نوجوان برای شناخت مادر هنوز راه رفتن نیاموخته بود. قدمی جلوتر رفت. حتی تلخی‌اش به دلش می‌نشØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    عجب دختریه،تا چند لحظه پیش در حال گره بودا،الان می خواد اینارو آشتی بده 😁🙏🏻

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️