نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد :
اینبار نفس ساکت نماند. اخمهایش را توی هم کشید و قدمی جلوتر از دوستانش رفت. مثل اینکه توی شکم زن برود:
-چرا دنبال من میایی؟
دلش میخواست اخم قشنگ نفس را بغل کند. پرخاشگریاش را به دل بکشد و سرش را نوازش کند. اما هنوز با آن روزها فاصله داشت. باید قدم به قدم با نفس حرکت میکرد. کودک نوپای آن نوجوان برای شناخت مادر هنوز راه رفتن نیاموخته بود. قدمی جلوتر رفت. حتی تلخیاش به دلش مینشØ
لطفا صبر کنید...

م
1عجب دختریه،تا چند لحظه پیش در حال گره بودا،الان می خواد اینارو آشتی بده 😁🙏🏻