پارت نود و ششم :

-خیلی ممنونم که امشب به بزم‌تون دعوتم کردید. بسیار شب خوبی بود‌.
آرش دیگر اصراری برای ماندن دانیار نکرد. مخصوصا که پدرش روزه‌ی سکوت گرفته و در مکالمه‌ها شرکت نمی‌کرد. دست دانیار را فشرد و گفت:
-تو محفل ما مجموعی از خوبان هستن. به ما هم خوش گذشت.
دانیار بابت محبت آرش تشکر کرد و این‌بار سمت آقای بهمنش چرخید. دستش را سمت ایشان کشید و گفت:
-امیدوارم به‌ زودی ببینیمتون. کنار پدر Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خوبه میگه خدا اختیار داده تا راه و چاه رو نشون بدیم بعد می خواد امر فقط امر خودش باشه،بیچاره آرش از دست متلکهاش،تازه انتخابشم اشتباه نبوده 😠🤔🙏🏻💚

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️