پارت هفتاد و دوم :

کلافه از جا بلند شدم. تمام وجودم از ترس و ناباوری پر شد. دویدم سمت در و با مشت‌های گره کرده، محکم به فلز سرد آن کوبیدم.
«هی! کسی اونجاست؟... باز کن!»
فریاد زدم. دوباره کوبیدم، محکم‌تر.
«من کجام؟... چه خبره؟»
اما هیچ صدایی نیامد. نه صدای قدمی، نه صدای پاسخی. فقط سکوت بود و آن نتِ موسیقی که ضعیف‌تر از قبل، از جایی در دوردست در گوشم می‌پیچید.
صدای کوبیدن‌هایم روی در فلزی ناگهان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!