سکوت نتها به قلم علیرضا لرکی
پارت هفتاد و سوم :
صدای الینا دیگر نیامد. سکوتی وحشتناک جای آن را گرفت. قلبم فرو ریخت. آیا رفته بود؟ یا او... قاتل... او را پیدا کرده بود؟ صدای نتِ موسیقی برای لحظهای قطع شد و این سکوت مطلق، از هر ملودی هولناکی، ترسناکتر بود.
چند دقیقهی بعد، سکوت با صدای جیغهای الینا دریده شد. جیغهایی تیز و وحشتزده که تمام وجودم را لرزاند. قلبم چنان در سینهام کوبید که گویی در حال پاره شدن است.
«کمک! ولم کن!» صدØ
لطفا صبر کنید...
