پارت هفتاد و یک :

چشم‌هایم را بستم. «من در رو قفل می‌کنم، بیرون نمی‌یام ببینم چه غلطی می‌خواد بکنه. برید!»
صدای قدم‌های محکم کاویانی را شنیدم که به سمتم می‌آمد. «حمید! آروم باش!»
اما من دیگر نمی‌توانستم آرام باشم. فقط به دیوار تکیه دادم و نالیدم: «برید بیرون!»
با صدای بسته شدن محکم در خانه، که نشان می‌داد کاویانی و تیمش بالاخره رفته‌اند، روی زمین نشستم. نمی‌توانستم دیگر آنجا بمانم و احساس ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!