پارت شصت و نهم :

در این تاریکی، کنار زنی که خودش از دل تاریک‌ترین گذشته‌ها بیرون آمده بود، می‌دانستم که نمی‌توانم اجازه دهم تاریکیِ شغلم، او را هم ببلعد. نه تنها به عنوان یک پلیس، بلکه به عنوان یک مرد شکست‌خورده که حالا می‌خواست یک نفر را نجات دهد. نه برای پرونده، بلکه برای خودش. این پایان یک بازی نبود؛ فقط باید حواسم را جمع می‌کردم.
روزها در یک ریتم عجیب و قابل پیش‌بینی می‌گذشتند. صبح‌ها، ساعت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!