پارت شصت و یک :

خاک روی میزها را پاک کردم. پنجره‌ها را باز کردم و گذاشتم هوای تازه، بوی ماندگی و مرگ را بیرون ببرد.
خانه هنوز خالی بود. جای مهسا هنوز درد می‌کرد. اما دیگر یک مقبره نبود. داشت دوباره شبیه «خانه» می‌شد.
و من، برای اولین بار بعد از هشت ماه، دوباره احساس خوبی داشتم.
بعد از آنکه خانه را به یک سر و سامان نسبی رساند و برای اولین بار در هشت ماه گذشته، بوی غذا به جای ماندگی در فضا پیچید، ح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!