پارت پنجاه و سوم :

نگاهم را دزدیدم. «روز سختی بود.»
«برای منم بود.» مکث کرد. «ولی تو... یه جور دیگه‌ای به‌هم ریخته‌ای. ربطی به اون کلاهبردار نداره، نه؟»
«ربطی به شما نداره.»
حرفم آنقدر سرد و تیز بود که خودش هم جا خورد. اما الینا عقب نکشید.
«شاید.» فنجان آبش را برداشت. «ولی وقتی یه نفر جون منو نجات می‌ده... و بعدش شبیه آدمی می‌شه که می‌خواد خودشو از پل بندازه پایین... یه کم به من ربط پیدا می‌کنه.»

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!