سکوت نتها به قلم علیرضا لرکی
پارت چهل و هشتم :
«اون آدم خطرناکه.»
حرفهای الینا در گوشم تکرار میشد. اما حالا، بعد از یک ماه نظارت فشرده، به نتیجهی دیگری رسیده بودم.
الینا اشتباه کرده بود.
حمید خطرناک نبود؛ او فقط ترسیده بود. او مردی بود که میدانست همسرش به جای او کشته شده. او میدانست قاتل هنوز آن بیرون است. این رفتارهای عجیب، وسواس نبود؛ احتیاط بود. احتیاطی بیمارگونه.
او نه یک شکارچی، که یک طعمهی وحشتزده بود که
لطفا صبر کنید...
