پارت چهل و هشتم :

«اون آدم خطرناکه.»
حرف‌های الینا در گوشم تکرار می‌شد. اما حالا، بعد از یک ماه نظارت فشرده، به نتیجه‌ی دیگری رسیده بودم.
الینا اشتباه کرده بود.
حمید خطرناک نبود؛ او فقط ترسیده بود. او مردی بود که می‌دانست همسرش به جای او کشته شده. او می‌دانست قاتل هنوز آن بیرون است. این رفتارهای عجیب، وسواس نبود؛ احتیاط بود. احتیاطی بیمارگونه.
او نه یک شکارچی، که یک طعمه‌ی وحشت‌زده بود که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!