پارت چهل و هفتم :

«و چی؟»
کیفش را باز کرد و یک دفترچه‌ی کوچک یادداشت بیرون آورد.
«و داره کارهای عجیب‌غریب می‌کنه. مسیرهایی رو می‌ره که من ازش نخواستم. ساعت‌ها یه گوشه پارک می‌کنه و فقط به یه نقطه زل می‌زنه. و دیشب...»
دفترچه را باز کرد. «دیشب، منو رسوند خونه. اما خودش نرفت. تا ساعت سه صبح، همون تاکسی زرد لعنتیش، اون طرف خیابون، تو تاریکی پارک بود. فقط نشسته بود و به برج نگاه می‌کرد.»
الینا سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!