پارت چهل و ششم :

آرام به سمتم آمد. «اینجا چی کار می‌کنی، امیر؟»
«باید حرف بزنیم. پناه، من... من متاسفم. اون شب...»
«می‌دونم.» حرفم را قطع کرد. «می‌دونم متاسفی. تو همیشه متاسفی.مسئله اون شب نیست. مسئله کارته من نمیتونم با کارت کنار بیام »
«لطفا اینکار رو باهام نکن...»
«همیشه یه پرونده‌ای هست، امیر.» برگه‌ها را در کیفش جابجا کرد. «من تصمیمو گرفتم.»
«این زندگی منم هست! پناه، من نمی‌تونم...»

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!