پارت چهل و پنجم :

در پرونده‌ای گیر افتاده بودم که هیچ حرکتی نمی‌کرد، و در زندگی شخصی‌ای که با سرعت نور از هم پاشیده بود. هم قاتل را گم کرده بودم، هم پناه را.
و نمی‌دانستم کدام‌یک، برای همیشه از دست رفته بود.
تلفن روی میزم، با آن صدای زنگ گوش‌خراش اداری‌اش، مرا از مِهِ غلیظ افکارم بیرون کشید. چشم‌هایم را از صفحه‌ی مانیتور، که نمودار بی‌حاصلِ موقعیت‌یابی‌های سه‌ماهه‌ی تاکسی حمید رفیعی را نش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!