پارت چهل :

«لطفاً... حمید صدام کنید.»
«حمید.» اسمم را امتحان کرد. قبلا هم گفته بود بعید میدانستم یادش مانده باشد «کارم بود. هرچند، قبول دارم، دیوارنوردی معمولاً جزو خدمات دفتر ما نیست.»
«پاتون...» نگاهم به آن باندپیچی حجیم افتاد. «همه‌ش به خاطر منه. چون دنبال اون شاهد می‌گشتین.»
فنجان را با صدای خشکی روی میز گذاشت. «به خاطر پرونده بود. من می‌دونستم بی‌گناهی. وقتی یه چیزی رو بدونی، نمی‌تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!