پارت سی و نهم :

«سلام. با خانم الینا شادان کار داشتم.»
نگهبان ابرویش را بالا انداخت. «خانم شادان؟ شما؟... پیک هستید؟»
خونم به جوش آمد، اما صدایم را آرام نگه داشتم. «نه. من... من حمید رفیعی هستم. موکلشون. گفتن منتظرم هستن.»
کلمه‌ی "موکل" هم چیزی را عوض نکرد. نگهبان با همان بی‌میلی و ناباوری گوشی را برداشت. لحنش با من زمین تا آسمان فرق داشت.
«خانم شادان، وقت بخیر. ببخشید مزاحم می‌شم... یک آقایی این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!