پارت چهل و یک :

از آن قصر شیشه‌ای بیرون زدم و به مقبره‌ی خودم برگشتم. سکوت خانه، بعد از آن چند دقیقه گفتگوی کوتاه، حالا سنگین‌تر و خفه‌کننده‌تر بود. دیگر نمی‌توانستم روی مبل بنشینم.
کشیده‌شدم به سمت اتاق خواب. در کمد لباس‌ها را باز کردم.
بوی او، بوی مهسا، هنوز آنجا بود. قوی‌تر از عطری که روی شال گردنش مانده بود. دست لرزانم جلو رفت و پیراهن خانگی‌ای را که دوست داشت، بیرون کشیدم. بعد یکی دیگر. و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!