پارت سی و هشتم :

همه‌چیز دست‌نخورده بود. همان‌طور که پلیس بعد از تحقیقات، خانه را تحویل داده بود. یک فنجان چای نیم‌خورده روی میز. کتابی که ورق می‌زد و نیمه‌کاره رها شده بود. سبد خیاطی‌اش گوشه‌ی اتاق، با پارچه‌های رنگارنگی که دیگر قرار نبود به لباس تبدیل شوند. خانه نبود؛ یک موزه بود. موزه‌ی یک زندگی متوقف شده.
بی‌اختیار به سمت آشپزخانه قدم برداشتم. قلبم چنان می‌کوبید که صدای نبضم را در گوش‌های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!