سکوت نتها به قلم علیرضا لرکی
پارت بیست و دوم :
او کمی به جلوتر آمد. «قاتل الان فکر میکنه کارش تموم شده. فکر میکنه یک شاهکار خلق کرده. تو رو به خاک سیاه نشونده و حالا پلیس هم داره اشتباهی تو رو مجازات میکنه. اون الان در امنترین حالت ممکنه. مغرور، خوشحال و بینهایت بیاحتیاط.»
چشمانش را تنگ کرد. «اگه بفهمه اشتباه کرده، اگه بفهمه ما میدونیم اون نوازندهی خاموشه، چی میشه؟ غیبش میزنه. میره تو سایهها. شاید برای سالها. و
لطفا صبر کنید...
