پارت بیست و سوم :

صدای کلید در قفل چرخید. با صدای جیرجیر باز شد. نور راهرو چشمم را زد.
سربازی دم در ایستاد. چهره‌اش همانقدر بی‌تفاوت بود.
«رفیعی. پاشو. وکیلت اومده. ملاقات داری.»
وکیل.
پدرم کارش را کرده بود.
از جا بلند شدم. پاهایم سست بود، اما ذهنم، برای اولین بار از آن شب لعنتی، تیز بود.
همان‌طور که پشت سر سرباز در راهروی آشنا قدم برمی‌داشتم، با خودم تکرار کردم: «پرده‌ی اول».
پرده‌ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!