سکوت نتها به قلم علیرضا لرکی
پارت بیست و یک :
نفسم در سینه حبس شد. زمان ایستاد. صدای تیکتاک ساعت دیواری که تا آن لحظه روی اعصابم راه میرفت، محو شد. نور بیرحم لامپ بالای سرم دیگر آزاردهنده نبود؛ همهچیز در مه غلیظی از ناباوری فرو رفت.
«چرا نوازندهی خاموش!» این اسم را بریدهبریده زمزمه کردم. صدایی که از گلویم خارج شد، مال خودم نبود. صدای مردی بود که در حال غرق شدن است. این همان اسمی بود که چند شب پیش، درست قبل از آنکه آن مرد غر
لطفا صبر کنید...
