پارت چهارده :

– عروس خانوم رفته گل بچینه!
مهمان‌ها خندیدند. من هم لبخند زدم. نگاهم به نیم‌رخ مهسا بود. او نخندید. دیدم که چطور نفسش را حبس کرده. دیدم که چطور لبه‌ی ترمه‌ی سفره را در مشتش می‌فشرد. دانه‌های ریز عرق، بالای لبش، زیر آن آرایش ملایم، می‌درخشید. این دیگر استرس معمولی نبود. این وحشت بود.
عاقد، صبور، دوباره پرسید:
– برای بار دوم عرض می‌کنم... سرکار خانم مهسا رادمنش... آیا وکیلم؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!