پارت چهارده :

– عروس خانوم رفته گل بچینه!
مهمان‌ها خندیدند. من هم لبخند زدم. نگاهم به نیم‌رخ مهسا بود. او نخندید. دیدم که چطور نفسش را حبس کرده. دیدم که چطور لبه‌ی ترمه‌ی سفره را در مشتش می‌فشرد. دانه‌های ریز عرق، بالای لبش، زیر آن آرایش ملایم، می‌درخشید. این دیگر استرس معمولی نبود. این وحشت بود.
عاقد، صبور، دوباره پرسید:
– برای بار دوم عرض می‌کنم... سرکار خانم مهسا رادمنش... آیا وکیلم؟
Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️