نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت صد و بیست و هفتم :
اما من هیچ تورو درک نکردم توژال...
چشم ریز کردم برای چی منظورت چیه؟؟
-تو شنیده بودی که معشوقه ی فرمانی،ولی چرا مسرانه ازش جدا شدی،چرا نزاشتی کنارت بمونه و حافظت برگرده؟؟
لب باز کردم
-من که نمیدونستم حافظم برمیگرده،همه میگفتن فراموشیه ابدیه...
پوزخندی زد
-چقدر ساده باور کردی،تصمیم تو حتی وارد زندگی منم شد توژال...
بعد از ۷ ماه من از فرمان یه آدم جدید ساختم
یه مرد قÙ
لطفا صبر کنید...
