پارت هشتاد و یک :

فشار دستانم روی موهایش بیشتر شد،کش و قوسی به بدنش داد و چشمان نیمه بازش در تاریکی خوب نمایان شد
-فرمان..‌توی؟ داری چیکار میکنی؟؟
میخواست روی تخت نیم خز شود که بیشتر سرش را روی متکا فشار دادم و مانع از بلند شدنش شدم:
-بگیر بتمرگ سرجات زنیکه
صدایم برایش وهم آور شد..این را از لرزش تنش خوب فهمیدم
حالا دیگر آن خواب آلودگی درون چشمانش دیده نمیشد،جایش را به ترسی عظیم داده بود و دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️