پارت دوازده :

بلندتر خواندم:
-غصه‌هاش به من رسید شادیاش به دیگرون.
رو کردم به آسمان ، آسمانی که دگر آبی نبود.سیاه شده بود، همانند زندگیم... سرم را بالا گرفتم و چشمانم را بستم.
برایم توقف نابه‌هنگامم وسط راه اهمیتی نداشت.
زیرلب تنها گفتم:
-خدایا کمکم کن.کمک کن پشت سر بزارم‌همه اینارو...
با صدای ویبره موبایل، خوابالود با دستم‌را روی تخت در جستجو دراوردم تا بلکه پیدایش کنم. همجا را گشتÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️