پارت پانزده :

با آن‌که جلوی حامد با سری تکان دادن و یک «باشه»ی بی‌جان قبول کرده بودم بروم مشاوره‌ی همان دکتر جلالی که او با آن اشتیاق درباره‌اش حرف زده بود، اما درونم حتی تحمل تصور نشستن روی آن صندلی‌های راحتی که روبروی آن میزهای شیشه‌ای براق چیده شده بودند را هم نداشتم؛ میزهایی که پشت‌شان افرادی با لبخندهای پر از اعتمادبه‌نفس، با کتاب‌های رنگارنگی به نام «نجات‌دهنده» یا «درمان قطعی»، با چشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!