دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت پانزده :
با آنکه جلوی حامد با سری تکان دادن و یک «باشه»ی بیجان قبول کرده بودم بروم مشاورهی همان دکتر جلالی که او با آن اشتیاق دربارهاش حرف زده بود، اما درونم حتی تحمل تصور نشستن روی آن صندلیهای راحتی که روبروی آن میزهای شیشهای براق چیده شده بودند را هم نداشتم؛ میزهایی که پشتشان افرادی با لبخندهای پر از اعتمادبهنفس، با کتابهای رنگارنگی به نام «نجاتدهنده» یا «درمان قطعی»، با چشم
لطفا صبر کنید...
