دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت چهارده :
در تمام راهِ بازگشت به خانه، فکرم همچنان در همان حلقهی بیپایان میچرخید؛ حلقهای که مرکز آن نه آن مرد با آن گیتار آکوستیک بود، نه حتی نگاه خالیِ حامد… . فکرم درگیر سکوت بود. سکوتی که مثل هالهای سرد دور ذهنم پیچیده بود و هرچه میگذشت، شبیه همان چیزی میشد که سالها پیش در یک کتاب عجیب خوانده بودم. کتابی که سالها پیش، در شبی بارانی در تنهاییهایم، خوانده بودمش و انقدر تصاویر خ
لطفا صبر کنید...
