پارت چهارده :

در تمام راهِ بازگشت به خانه، فکرم همچنان در همان حلقه‌ی بی‌پایان می‌چرخید؛ حلقه‌ای که مرکز آن نه آن مرد با آن گیتار آکوستیک بود، نه حتی نگاه خالیِ حامد… . فکرم درگیر سکوت بود. سکوتی که مثل هاله‌ای سرد دور ذهنم پیچیده بود و هرچه می‌گذشت، شبیه همان چیزی می‌شد که سال‌ها پیش در یک کتاب عجیب خوانده بودم. کتابی که سال‌ها پیش، در شبی بارانی در تنهایی‌هایم، خوانده بودمش و ان‌قدر تصاویر خØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️