پارت چهارده :

در تمام راهِ بازگشت به خانه، فکرم همچنان در همان حلقه‌ی بی‌پایان می‌چرخید؛ حلقه‌ای که مرکز آن نه آن مرد با آن گیتار آکوستیک بود، نه حتی نگاه خالیِ حامد… . فکرم درگیر سکوت بود. سکوتی که مثل هاله‌ای سرد دور ذهنم پیچیده بود و هرچه می‌گذشت، شبیه همان چیزی می‌شد که سال‌ها پیش در یک کتاب عجیب خوانده بودم. کتابی که سال‌ها پیش، در شبی بارانی در تنهایی‌هایم، خوانده بودمش و ان‌قدر تصاویر خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!