دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت دوازده :
آن مرد نوازندهی بیدست، همانجا بود. اشتباه نمیدیدم. روی صندلی نشسته بود، گیتار را روی پاهایش گذاشته بود اما…از آرنج به پایین، هیچ دستی وجود نداشت. هر دو بازویش، به شکلی تمیز و بینقص، قطع شده بودند! نه خونی بود، نه بانداژی، فقط دو انتهای بریده شده که انگار از اول وجود نداشتهاند. چطور ممکن بود؟ اصلا چطور میتوانست با دستهای قطع شده، گیتار بزند؟
چند ثانیه عین برقزدهها فق
لطفا صبر کنید...
