دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت یازده :
لحن آرام حامد باعث شد کمی آرامتر شوم. در عرض چند ثانیه به حالت عادی برگشتم و چشم گرداندم سمتش که داشت قاشق را در دهانش میگذاشت:
- ولی بیا این بار رو به حرف ما گوش بده. به حرف من و دکتر جلالی. مطمئن باش ضرر نمیکنی رعنا خانوم.
لحنش کمی شوخ بود، اما در پس آن شوخی، التماسی پنهان بود. باز هم سعی کردم جدی باشم و گارد دفاعیام را حفظ کنم، اما در مقابل نگرانی مردانهاش و آن لبخند خاصش که
لطفا صبر کنید...
