دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت ده :
بعد از رفتن آن زن، حامد با عصبانیت در را محکم چفت کرد. صدای فلز تا ته حیاط پیچید. بهسمت آن تکه چرم که زن آن را روی موزائیکهای حیاط انداخته بود، چرخید و آن را از روی دیوار پرت کرد بیرون. نفسش سنگین بود و چشمهایش سرخ شده بودند. حس کردم برای آنکه آر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
