دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت ششم :
با دو سه نفر از همکارانِ قدیمیمان که در دورانِ کارِ قبلیمان با آنها آشنا شده بودیم و صداقت و تخصصشان را قبول داشتیم، تماس گرفتم. با اشتیاق، از طرحِ جدیدمان برایشان گفتم. صدایِ هیجانزدهشان در پشتِ خط، آرامشی به دلم داد. توافق کردیم که برایِ تدریس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سوگند عزیزی
0وای چقدر حامد خوبه.. چقدر حال و روز خوبی باهم دارند.. باهم کار میکنند باهم برای پیشرفتشون تلاش میکنند.. واقعا انرژی خوبی بینشون هست و این علاقه بینشون رو باارزش تر می کنه😍