پارت پنجم :

صدای لعیا که تازه متوجه شدم مدت‌ها بود به شانه‌اش تکیه داده بودم، دوباره آمد:

- رعنا؟ منم…نفس بکش عزیزم. همین‌جوری خوبه. چشاتو تکون دادی… . فقط آروم باش، باشه؟

نگرانی در لحنش بود و خیلی زود مرا از پشت آن تاریکی بیرون کشید اما بی‌دوام. هنو ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!