دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت چهارم :
صداها از دور میآمدند؛ مبهم و ناواضح...مثل زمزمههایی که از زیر آب رد شوند. انگار پشت پردهای از مه سیاه، گیر کرده بودم؛ پردهای که اجازه نمیداد هیچ تصویر واضحی وارد شود. تنها چیزی که داشتم، همین صداها بودند؛ صداها مانند دعوتنامههایی لرزان از دنیا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
