پارت هشتاد و نهم :

. بعد سرم را از سینه‌اش عقب کشید و موهایم را از دو طرف پشت گوش‌هایم زد و به صورت ریمل مالی و اشک آلود من نگاه کرد. خندید. گفتم: خیلی زشت شده‌ام نه؟ از اولم منو دیدی فکر کردی خیلی زن زشتی‌ام. دماغ عمل کرده و لب ژل زده.
یاسر همین طور که سرم را میان دستان خودش نگه داشته بود، خندید: اتفاقاً تو یکی از اون احتمالات یک در میلیونی هستی که عمل بینی و ژل لب بهش نشسته.
ـ بخدا زیاد ژل نزدم. نیم سی س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!