شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت هشتاد و نهم :
. بعد سرم را از سینهاش عقب کشید و موهایم را از دو طرف پشت گوشهایم زد و به صورت ریمل مالی و اشک آلود من نگاه کرد. خندید. گفتم: خیلی زشت شدهام نه؟ از اولم منو دیدی فکر کردی خیلی زن زشتیام. دماغ عمل کرده و لب ژل زده.
یاسر همین طور که سرم را میان دستان خودش نگه داشته بود، خندید: اتفاقاً تو یکی از اون احتمالات یک در میلیونی هستی که عمل بینی و ژل لب بهش نشسته.
ـ بخدا زیاد ژل نزدم. نیم سی س
لطفا صبر کنید...
