پارت هشتاد و ششم :

قلبم تند می‌زد و عرق وحشت به گردنم نشسته بود. جلوی یاسر خجالت می‌کشیدم. تصور می‌کردم غیر از گرمای هوا، غده ی خجالتم هم دارد از داخل گرما تولید می‌کند.

امیرحسام گفت: تو از اولم خوب بودی. این من بودم که بد بودم. ولی عوض شدم. باور کن من دیگه آدم قدیم نیستم.
گفتم: آره راست می‌گی. تو عوض شدی. ولی منم عوض شدم. تو مال فصل سوم زندگیم بودی عزیزم. ولی من الان فصل شیشم؛ فهمیدی؟ حالا دیگه برو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    عزیزم چند پارت دیگه مونده؟ میشه حداقل بیشتر پارت بذاری لطفا؟ اینجوری خسته کننده شده🥲

    ۴ هفته پیش
  • فریده

    0

    والا من نطرم اینه رفته پیتزاها رو برداشته برده تو خونه سودا و بعدشم میره خونش.

    ۴ هفته پیش
  • نری

    0

    والو برعکس حس میکنم حسشو داد سهیل که بره به اون بی تربیت نشون بده 😁😎هرچند نویسنده هرجور رفتی مشتاق پارت بعدی هسیم

    ۴ هفته پیش
کپی شد!